الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
609
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
يكديگر كردهاند . « ابو طيب » گفته : جرى حبها مجرى دمي في مفاصلي * فاصبح لى عن كل شغل بها شغلى * * * مهر او جريان پيدا كرد مانند جريان خون من در استخوانهايم پس مهر او فكر من شد از هر فكرى و از هر كارى . « عبد اللّه » گفته : فبت ( اسقاها خ ل ) سلاف مدامة * لها في عظام الشاربين دبيب * * * پس تا صبح به او بهترين و خالصترين شراب را مىنوشاندم كه براى آن شراب در استخوانهاى نوشندگان حركت و جريانى است . و « مسلم » گفته : موف على مهج في يوم ذي رهج * كأنّه أجل يسعى إلى أمل * * * كسى كه در جنگ بر خونريزى قدرت داشت ؛ در روز جنگ مانند مرگى بود كه به سوى آمال و آرزوها در حركت بود . 1472 - مانند نسيم كنت مثل النسيم عند دبيبى * سحرا فوق تلّ ردف حبيبي فلهذا فتحت زهرة ورد * بقضيب عند الهبوب رطيب * * * هنگام حركتم در نيمههاى شب بالاى تپهاى از گياهان سبز در كنار يار و معشوقم مانند باد خنك بهارى بودم . پس براى همين غنچه گلى تازه و نورسته هنگام وزش باد ، شكفت و از هم باز شد . 1473 - كلمات اللّه مسألة : قوله تعالى : وَ لَوْ أَنَّ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ « 1 » « شهاب الدّين احمد بن ادريس قارى رحمهم اللّه » گفته : « لو » را قاعده اين
--> ( 1 ) . سورهء لقمان ، آيهء 27 . ( و اگر هرچه درخت در زمين است قلم بود و دريا [ مركب و ] هفت درياى ديگر به مدد آن مىآمد ، [ تا كلمات خدا را بنويسند ] كلمات خدا پايان نمىپذيرفت . . . ) .